|
خانه خاکستری
|
||
بیـا بـه صـلـح من و در کـنار من امشب که دیده خواب نکرده است از انتظار تو دوشم
ما در اين انبار گندم ميکنيم گندم جمع آمده گم ميکنيم
مينينديشيم آخر ما به هوش کاين خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبار ما حفره زدست وز فنش انبار ما ويران شدست
اوّل اي جان دفع شر موش کن وآنگهان در جمع گندم جوش کن
مولوی دانای بی زمان
دیگر سیبی از دستت نمی توانم چید
بی تو چقدر ما تنهائیم
|
|